شهمردان بن أبى الخير رازى
176
روضة المنجمين ( فارسى )
گريخته : طالع و خذاوندش و قمر دليل خذاوندست و هفتم و خذاوندش دليل گريخته ، و گفتهاند كى شمس و وسط سما دليل خذاوند گريخته بوذ و خذاوند خانهء قمر و قابل تدبيرش عاقبت كار ، و هر وقت كى خواهى كى بدانى [ تا ] در كذام جهت رفتست نگه كن اندر آن ستاره كى قمر و خذاوند [ آن ] طالع و هفتم بذو متّصل باشند اگر در اوتاد طالع باشند يا در اوتاد شمس يا در اوتاد خذاوند خانه قمر اندر شهر باشذ و اگر در ربعهاى شرقى بوذ مقبل سوى مشرق از شهر برفته بوذ و اگر در ربعهاى غربى بوذ از سوى مغرب ، پيوستن خذاوند طالع و قمر بخذاوند وسط سما يا شمس ، با خذاوند خانه قمر دليل كنذ كى گريخته را باز نيابد . « 1 » دزدى : اندر خذاوند دوّم و دهم و قمر و خذاوند خانهش نگه كن اگر شهادت زحل را بيشتر بوذ اين دزدى بحيلت كردهاند « 2 » چون در گشاذن و پنهانى بوذن بشب و اگر شهادت مرّيخ را بوذ بمكابره و غصب برگرفتهاند و اگر مشترى را بوذ قصد نكرذه باشند در ابتدا ، و بر سبيل لهو بوذ و اگر زهره بوذ همچنين [ لكن ] بر طريق بازى و بىحشمى « 3 » و اگر آفتاب بوذ به قصد برگرفته باشند و دزد خذاوند نسب بوذ ( 161 ) و اگر عطارد بوذ از جهت ضريب و تنبل [ نيرنگ ] و مانند آن . اگر نحسى به سهم سعادت نظر دارذ از پيش اين ، ديگر چيزها دزديده است و اگر بر نظر سعدى بوذ اين عادت نداشته باشذ . نگه كن اندر خذاوند طالع و خذاوند وسط سما تا با خذاوند دوّم يا خذاوند هفتم اتّصالى بوذ دليل كنذ كى باز يابذ و اگر اين دليلها كى گفتيم اتّصال بخذاوند طالع كنذ خوذ بازآورند . اگر نيّران بر نظر دوستى بطالع نگرند دليل بوذ بر بازيافتن آنچ دزديذه باشند هر گه كى خذاوند طالع و هفتم بيكديگر اتّصال دارند ظفر يابند بر دزد ، و همچنين اگر خذاوند طالع بستارهء پيوندذ در وسط سما چون خذاوند سابع تحت شعاع بوذ و خذاوند طالع به او نگرذ دزد را بگيرند و چون آن كوكب كى دليل بوذ بر دزد ، در اوّل برج بوذ كوذك باشذ و در ميانهء برج برنا و در آخر پير و نگه كن تا دليل كذام ستاره است و اندر كذام ربع و تغريب و تشريق او ، كى دليل سال دزد بوذ .
--> ( 1 ) . در ساير نسخهها « باز يابذ » . ( 2 ) . نسخه اساس . « كردهايذ » . ( 3 ) . ظاهرا ، بىحشمتى .